سهراب ی تر
.... هم نورد افق‌های دور باید شد ....

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 30 آذر ماه سال 1388 ساعت 08:18 AM

خب بعد از مدت ها تصمیم گرفتم هر جوری هست یه خدمتی به سهرابم بکنم، سهرابم مایه پیروزی های اخیر و راهنما و راهگشای، همه بسته های اخیر .


طفل پاورچین پاورچین

دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها

بار خود را بستم رفتم از شهر خیالات سبک بیرون

دلم از غربت سنجاقک پر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

طفل پاورچین . . . کوچه سنجاقک ها:

سهراب کودک که اینجا از دید و نه از زبان سهراب کامل، بیان میشه، به دنیایی غیر از دنیای اسبق کودکیش نزدیک شده و ما همه همینطور هستیم وقتی به ناشناخته ای نزدیک می شیم، خیلی آهسته و پاورچین به سمتش میریم، اینجا هم منظور سهراب همینه، دنیای جدید برای طفل عجیب و ثقیل هست، نمی تونه مثه دنیای قدیمیش باهاش کنار بیاد پس پاورچین پاورچین جلو میره

بعد، کودک در کوچه سنجاقک ها دور میشه، اول یه تعبیر از کوچه سنجاقک ها بگم، سنجاقک ها اکثر اوقات در حال پرواز هستن و مدام هر گوشه و کناری روی زمین، درخت، بوته ها، گل ها، سنگ ها و . . . همه می نیشینن، خب پس کوچه سنجاقک ها باید اینطور تعبیر بشه که به هر چیزی ناخنک زدن، از هر چیزی سردرآوردن، کنجکاوی و سرک کشیدن همه جا

خب کودک این رفتار جدید رو ادامه میده تا جایی که دیگه توی همین رفتار، گذاشته میشه، اینکه سهراب گفته "دور شد کم کم" برای اینه که به صورت تدریجی کودک از کنجکاوی های سنجاقک وار، به دریافت از محیط میرسه، البته کودک در طی این روال، رشد می کنه و دیگه کودک نمی مونه، پس وقتی به دریافت میرسه دیگه کودک نیست و باید گفت طفل دور شد (یا به تعبیری کودک ماند)، در کوچه سنجاقک ها، یعنی کودکی در رفتار سنجاقک وار تمام شد .


بار خود را بستم . . . :

بار خود را بستم، کنایه از آماده شدن هستش، بچه ها فکرهاشون خیلی کوتاهه و به اندازه شنیده هاشون نیست، به اندازه دیدنیهاشونه، برای همین تصوری که از جهان دارن همون محیطی هست که می بینند، سهراب برای دنیای کودکی از کلمه شهر استفاده می کنه، زیرا  تمام خیالات کودک به وسعت یک شهر بیشتر نیست، یعنی خیالات کودک از شهر خودش (محیط خودش) فراتر نمیره.

فعل رفتم، یعنی با اراده خودم رفتم . نشدم و کسی هم منو نبرد، خب بعد از آماده شدن (بار خود را بستم) رفتن رو انتخاب می کنه، ببینین چون دنیای جدیدی، که قصد ورود به اون رو داره، هنوز ناشناخته است، سهراب از ورود به دنیای جدید نمیگه، و در عوض از خروجش میگه : از کودکی خارج شدم .

صفت سبک برای خیال، نشون دهنده ذهن بی توجه و افکار کوتاهه، و باید بگیم زندگی بدون استدلال . خیال ها و افکار کودک آونقدر سطحی و ساده هستن که پردازششون سبکه . ما به غذاهای چرب می گیم سنگین، چون دیر هضم هستن، اما بطور مثال غذاهایی که چربی کمی دارند رو غذاهای سبک حساب می کنیم چون هضمشون راحته !

افکار کودک هم چون به سادگی پردازش می شن و در ذهن زیاد جا خوش نمی کنن، از اینرو گفته شده، خیالات سبک .


دلم از غربت سنجاقک پر:

گفتیم طفل رفتار سنجاقک وار پیدا کرده بود، اما پس از بزرگتر شدن، این رفتار با همون سن خودش، در زمان خودش موند، و خب این جا، اون طفلی که رفتار سنجاقک وار پیدا کرده بود، با نام سنجاقک آورده میشه، عرضم اینه: سنجاقک همون طفلی هست که رفتار سنجاقک وار داره .

دلم از غربت سنجاقک پر یعنی بزرگ شدن همراه با درک این اتفاق هست، به محض دور شدن از دوران سنجاقک بودن، احساس غربت به سنجاقک دست میده، سنجاقک در دوران جدید غریب هستش، کودک متعلق به گذشته است و در زمان حال مثله یه غریبه است .

فرض کنیم از شهر خودمون به شهر جدیدی می ریم خب مسلما در دل احساس غربت می کنیم، شاید به رو نیاریم و این احساس رو در ظاهر نشون ندیم اما در دل می دونیم که غریب هستیم .

پر: پر بودن این احساس، بیان کننده جهشی بزرگ هست، پر بودن کمیت غربت رو بیان می کنه، ببینین اگه ما از محله خودمون دور بشیم اما هنوز توی شهر خودمون باشیم غربتی که احساس می کنیم بسیار کمتر از وقتیه که از شهر خودمون به شهر جدیدی رفته باشیم، پس این جا که سهراب از پر بودن دل گفته، بیان کننده یک جهش بزرگ در معرفت هستش .

البته سایر دوستان تعبیر دیگه ای داشتند .