X
تبلیغات
رایتل

سهراب ی تر

سهراب ی تر - شرح اشعار سهراب سپهری

مرگ رنگ - غمی غمناک - 1

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور


در خصوص نام کتاب "مرگ رنگ"
رنگ مجاز از پوست همه عالم و عالمیانه، مرگ این پوست، یعنی شخص متوجه شده که چیزی در زیر این پوسته وجود داره، و این سرآغاز راه شناخت محسوب میشه .


وقتی از شب صحبت می کنیم چی رو می تونیم تصور کنیم، یه وضعیتی که هیچ جا دیده نمیشه که اشاره به عدم آگاهیه و ما می تونیم با لمس کردن نسبت به محیط اطرافمون شناخت پیدا کنیم که این هم می تونه اشاره به عدم بصیرت داشته باشه، بصور عام، شب مجاز از وضعیت یا مرحله ای از شناخت هست که ما فقط خودمون رو پیدا کردیم ! همون آشفتگی آغازین که دکتر عطاری ازش استفاده کرده
سرد بودن در شعر سهراب رو باید روبروی گرم بودن در شعرش قرار بدیم، "به گرمی یک سیب می کند مانوس" این گرما رو من اینطور تصور می کنم: مشاهده ارتباط بدوی بین سیب و بیننده، چیزی به نام تنهایی که فقط و فقط از راه علم قابل حصوله. وقتی از سرد بودن گفته شده و از این مطلب استفاده کنیم، می تونیم بگیم هم تاکیدی هست بر عدم دانش کافی و هم نشون دهنده جدا شدن و عدم تعلق و یا عدم میل به دنیا .
وقتی به اشعار سهراب دقت کنیم می بینیم که "من" اشاره به شخص نداره، بلکه اشاره به روح شخص داره . کما اینکه یکی از کلماتی که استفاده می کنیم و موید وجود روح میشه همین کلمه "من" ه. من افسرده، افسردگی روحش رو بیان می کنه که تو این شرایط، شاید از فرط تنهایی افسرده اس.
راه دور که مشخصه :) پایی خسته، اشاره به جسم ناتوان داره، "چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر من"
تیرگی رو اگه تاریکی حساب کنیم اونوقت منظور تاریکی رو تو شعر سهراب می دونیم که با کلمه شب تقریبا هم معناست . اما سهراب اگه این معنی منظورش بود خب از کمله تاریکی استفاده می کرد، پس اینجا چیزی باید باشه که به چراغ مرده هم ربط داشته باشه . "تیره" کجا کاربرد داره، مثلا رنگ تیره ! ذرات رنگ سبز با رنگ سیاه آمیخته شده و سبز تیره ایجاد شده. اینجا تیره شدن موجب مردن چراغ شده، یه نگاهی هم به سینمایی "ارباب حلقه ها" :  هر چقدر قدرت سایرون بیشتر می شد حلقه که به دست فرودو بود نیروی بیشتری به اون وارد می کرد تا حدی که در مرحله آخر، حلقه، قلب فرودو رو تسخیر کرد... . تیرگی با تاریکی مساوی نیست، تیرگی برگرفته از آمیخته شدن با سیاهیه، این آمیختگی با سیاهی، باعث مرگ چراغ شده . شاعر داره از بیرون به داخل نگاه می کنه و چراغ رو می بینه، اما چراغ که نماد فطرته رو در دنیای بیرون (ظاهر) مرده (= فراموش شده) می بینه، چرا که شدت آمیختگی آدم ها با عالم جسمانی زیاد شده و توجهی به چراغ صورت نمی گیره .
اینجا عبور کردن به تنهایی انجام میشه، و شاعر منکر این نیست که کسان دیگه در پس و پیش اون در عبور از جاده هستن، تنهایی به فعل عبور کردن نسبت داده شده . "می کنم" شامل ضمیر فاعلی "من"ه . من هم که روح بود ... روح شاعر، شاعر رو به راه انداخته و از جاده عبور میده، به تنهایی .

برچسب‌ها: مرگ رنگ، غمی غمناک
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 02:21 | نویسنده: میثم | چاپ مطلب
نظرات (1)
چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1392 13:06
مریم [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام
بسیار خرسندم که با وبلاگ شما اشنا شدم من عاشق اشعار سهراب هستم و کلا خیلی شعر دوست دارم ولی از معنای آنها چیزی نمی دونم . اینجا خیلی زیباو ساده توضیح دادید ممنونم
شاد و سلامت باشید
پاسخ:
سلام
ممنون از نظر لطف شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد