سهراب ی تر
.... هم نورد افق‌های دور باید شد ....

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388 ساعت 9:24 PM

پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود

مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد

پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند

مرد بقال از من پرسید چند من خربزه می خواهی

من از او پرسیدم دل خوش سیری چند

پدرم نقاشی می کرد

تار هم می ساخت، تار هم می زد

خط خوبی هم داشت

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود:

 

احتمالا سهراب فکر می کرده که وقتی پدرش بمیرد دیگر همه چیز فرق می کند، اما بعد از مرگ پدر، آب از آب تکان نخورده بود و همه چیز روال عادی خود را سپری می کرد .

 

 

مادرم بی خبر :

 

آنقدر پیوند عاطفی میان پدر و مادر سهراب زیاد بود که با مرگ پدر، مادر از این خواب خوش می پرد، و از سویی بنا به گفته دکتر کرمانی، تلمیح دارد به اعتقاد عامیانه کاشانی ها که فلج بودن پدر را ترسیم می کند .

 

 

خواهرم زیبا شد :بنا به گفته های سهراب، پدرش مردی مستبد و با انضباط بوده و در این جا آزادی، بعد از مرگ پدر را اشاره می کند، خود سهراب این طور می گوید :پدر سختگیر می میرد و خواهر کوچکتر فرصت آرایش می یابد. حال دیگر خواهر می تواند آنگونه که خود دوست دارد لباس بپوشد و خود را زینت دهد.

 

پاسبان ها همه شاعر بودند:در مورد این مصرع، و سوال خواهرش که معنی این مصرع را می پرسد، سهراب این گونه جواب می دهد :کسانی که معنی این شعر را نمی فهمند، فکر نمی کنند که من درباره آنچه که نیست ولی مایلم که باشد، صحبت می کنم .

 

سهراب :

 

یادم هست در بنارس، میان مرده ها و بیمارها و گداها، از تماشای یک بنای قدیمی دچار ستایش ارگانیک شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک (استتیک به معنی زیباشناختی، زیبابینی)

 

سهراب از زیبابینی اتفاقات و اطراف سخن گفته و اینکه پاسبان ها همه شاعر بودند، فقط یک زیبابینی هست .

 

 

مرد بقال . . . سیری چند :

 

در ابتدا می توان گفت که غم و اندوه آن قدر سهراب را فراگرفته که حوصله پاسخ دادن به جواب بقال را هم ندارد .

 

اما، سهراب نسبت به درونش در روز مرگ پدر گفته : درون من زیبا و خندان بود .

 

احتمالا منظور سهراب از دل خوش سیری چند این بوده که، سهراب همه جا به دنبال دل خوش می گردد و حتی از بقال هم طلب دل خوش می کند .

 

 

پدرم نقاشی می کرد . . . تار هم می زد :

 

با توجه به معانی ذکر شده در بالا، سهراب به شدت مرگ پدر را بی اهمیت و امری لازم، بیان می کند، برای نگه داشت حرمت پدر و یاد کردن از پدر، این طور می گوید که پدرم نقاشی . . .

سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388 ساعت 9:23 PM

اهل کاشانم

نسبم شاید برسد

به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک سیلک

نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی پدرم پشت زمان ها مرده است

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

گیاهی در هند:

 

گیاه ریواس که عده ای از عرفا معتقدند انسان از گیاه و خاک است، گیاهی به نام ریواس

 

 

خاک سیلک:

 

تپه ای در کاشان که اعتقادی هست مبنی بر اینکه این تپه، اولین جایگاه آدم بوده است

 

 

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی:

 

زمان سرودن این شعر، دو سال بعد از مرگ پدر بوده، خوابیدن در مهتابی به این معنا است : در فصل تابستان برای رهایی از گرما روی پشت بام می خوابیدند و این دو بار خوابیدن در مهتابی اشاره به گذشتن دو تابستان و دو سال دارد

 

 

پدرم پشت زمان ها مرده است :

 

با توجه به سطرهای قبلی شعر، مبنی بر گم کردن نسب پدری و مکانی خود، باید گفت که منظور مرگ پدر نوعی بشریت است

 

اما واقعیت این نیست

 

سهراب آنقدر با زندگی و این اجبار به زندگی در زمین، آشنایی و معرفت پیدا کرده که برایش فرقی نمی کند که پدرش مرده است یا زنده، او مرگ پدرش را یک اتفاق بدیهی می داند. برای مرگ پدر، سهراب می گوید :

 

زندگی ما تکه ای است از هماهنگی بزرگ. باید به دگرگونی های این تکه تن بسپاریم. وقتی به همدردی بزرگ دست یافتیم، بستگی های نزدیک، جای خود را به پیوندهای همه جاگیر می دهد. آن روز (روز مرگ پدر) من تنها در دره ها می گشتم، خود را با همه چیز هماهنگ می دیدم، گاوی که در یونجه زار می چرید، چنان در گردش هستی رها بود که با رهایی خود، بستگی های خانوادگی مرا سست می کرد.

 

و این گفته های سهراب به خوبی روشن کننده منظور می باشند .

یکشنبه 24 آبان ماه سال 1388 ساعت 3:38 PM

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ،

خرده هوشی،

سر سوزن ذوقی

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت

دوستانی ، بهتر از آب روان

و خدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب، روی قانون گیاه

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جانمازم چشمه، مهرم نور

دشت سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو

من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم

پی "قد قامت" موج

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر

"حجر الاسود" من روشنی باغچه است

اهل کاشانم

پیشه ام نقاشی است

گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود

چه خیالی ، چه خیالی، می دانم

پرده ام بی جان است

خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اهل کاشانم :اشاره به حس ناسیونالیستی سهراب و منظور کل زمین هست، یعنی من هم مثه بقیه آدمها زمینی هستم

برگ درخت :بسیار مهربان و با گذشت، خب من یه اشاره کلی از درخت و این که چرا مهربان هست رو توی قندپهلوی نوشته های خودم آوردم

آب روان :صفا، با صفا

خدایی که در . . .:تلمیح به آیه (نحن نقرب الیه من حبل الورید)

"لای" و "پای" :سجع هستش، خب چرا "شب بوها" و چرا "کاج بلند" ؟ این هم چیز دور از ذهنی نیست، شب بو، فقط شب ها بو می ده شب هم وقت تنهایی و خلوت هست، همیشه توی سختی ها آدم به خدا نزدیکتر میشه همش خدایا خدایا می کنه، کاج اشاره به راستی توی سختی داره

و از سویی هم شب بو کاج تضاد دارن، یه جورایی هم میشه در معنی بینشون تضاد برقرار کرد که بستگی به ذهن خواننده داره

گل سرخ :نماد زیبایی هاست، عشق

چشمه :نماد جنبش و جوشش، نایستادن، حرکت

نور :نماد خدا، (الله نور السموات والارض . . .)

تپش پنجره : (باز و بسته شدن پنجره که باعث ورود نور به داخل میشه)

پنجره، درگاه بین خارج و داخل، درون و بیرون، این جا ارتباط و حسش درونیش با بیرون (جهان) رو نشون می ده، که سهراب با وضو گرفتن احساس روشنی می کنه و اینو از انتها بیان کرده به خاطر بیان هر چه بهتر حس و ارتباطش، یعنی گفته من با روشنی وضو می گیرم که معانی دیگه هم داره و این نظر شخصی خودمه

سنگ . . . :صداقت و خلوص نیت

همه ذرات . . . :سرشار از لطافت، لطیف معانی زیادی داره که نمی شه این جا بیارم، چون قصدم بیان استعاره های شعر سهرابه نه تفسیر اون و نه بیان معانی تک تک کلمه ها که از عهده من خارجه

نمازم را . . . موج :وقتی که نماز می خواند سایر موجودات (جاندار و بی جان) همه به تسبیح خدا مشغولند، اشاره به اینکه همه موجودات همیشه در حال تسبیح هستن، البته این کاملا نظر شخصی خودمه، و حرکت علفها و بلند شدن موج و سایر این اتفاقات، همگی تسبیح خداست، و بیان کننده این موضوع هست که همراه سایر موجودات خدا رو ستایش می کنه، در حال ستایش کردن خدا، سایر موجودات رو می بینه که به تسبیح خدا مشغولن

اقاقی :داستان این اقاقی رو من خوب نمی دونم، یه درختی هست که از گذشته های دور یه حس خاصی نسبت بهش داشتن، اگه از دوستان کسی اطلاعاتی در این مورد داره بذاره که استفاده کنیم

آب :مظهر پاکی، هم پاک هم پاک کننده

حجرالاسود من . . . :کاری که با حجرالاسود می کنن چیه ؟ دست می کشن روش و . . . که زیاد سرم نمی شه، روشنی باغچه، سطحی از دنیای شاعر که می تونه اون رو لمس کنه و این نظر شخصی خودمه

آواز شقایق :آواز های عاشقانه و آرزوها

<< 1 2